کس به جایی نرسد به توانایی خویش الا تو چراغ رحمتت داری پیش

راه استمرار


معبری دیگر برای زندگی باید گشــود
ازرهی دیگر به دیدار خدا باید ورود

قلب را از کینه خود با کسان باید زدود
اشک رااز چشمه دل درمیان جاري نمود

ابر را هنگام رفتن از میان باید ستـــود
ور نه در باران خـرامید ن چه ســـــــود

یاری و همراهی دل با زبان باید نمــود
عشق رادرزندگی همراه نابودن چه سود

ازبرای خویش باخودهم رهی بایدنمـود
ور نه همراهی بدون ره چه ســــــــود

گر که سودی ازگذارعمرهمراهت نبود
ازگذارعمردراین کهکشان آخرچه سـود

عاقبت بایدکه درره خویش راپیدا نمـود
ورنه همراهی خودباخویش نابودن چه سود

کیمیای عمرراحق برتوارزانی نمــــود
گرندا نی راه استمرار جانا پس چه ســـــود

Geen opmerkingen:

Een reactie plaatsen